خرید بک لینک

هوا تاریک بود و دو مرد داشتند در سکوت سیگار می کشیدند. کسی چیزی نمی گفت. به جز برگ هایی که بالا و پایین می پریدند و باد مثل رودخانه ای به جریانشان انداخته بود. و شاید برگ ها بودند که باد را به جریان می انداختند. کسی چه می داند. به هر حال دو مرد داشتند در سکوت سیگار می کشیدند.

هوا سرد بود. باران آرام آرام باریدن گرفت و هر لحظه بر شدت آن افزوده می شد. اندکی قبل سه تار نواخته شده بود. از دشتی، به اصفهان. از زخمه های همیشگی تا ناخن هایی که با تمام قوا تنبوری می نواختند. هنوز صدا در گوش می پیچید. اما آن دو مرد داشتند در سکوت سیگار می کشیدند.

خیلی وقت ها شده بود که با کسی در سکوت سیگار بکشد. سکوت می کٌشد و می زاید. سکوت یعنی طعنه زدن به خیلی چیزها، یعنی فرار کردن و مواجهه، یعنی نشاط و چیزکی که رنگی از اندوه دارد. سکوت یعنی احترام گذاشتن به آدم بغل دستی، یعنی دوست داشتن. یعنی ارتباط برقرار کردن بی کلام. یعنی چیزهایی که نمی توان توصیف کرد و دنیایی از حرفها هستند. باری ... هوا تاریک بود و دو مرد داشتند در سکوت سیگار می کشیدند.

این بیت اول، اما از بیت دوم

خیلی ها دیگران را مقصر می دانند. اما همه چیز واضح است. همیشه فقط یک نفر برای سرزنش کردن هست. با خودم قرار گذاشتم از به کاربردن صفات در این متن بپرهیزم. فقط توصیف. فلذا متن اینگونه ادامه می یابد که گاهی باید از آن طرف به قضیه نگاه کرد. مگر ما برای آن ها که دوستشان می خوانده ایم چه کرده ایم؟ اگر تیغ به طرف دیگران می گیریم و موشکافی می کنیم که چه ها نکرده اند، شده است ناکرده های خود را صرفا ببینیم؟

حقیقت را بخواهید خود من اینطور ام که چیزی که برایم بسیار می ارزد، آنقدر که نمی توان گفت، خیلی زود می تواند برایم بی معنی بشود. مثلن من یک دوستی داشتم ( دوست نوشته می شود اما خوانده نمی شود و اضافه کنم از این دست کم نبوده اند متاسفانه)، که یک هفته را دو سال طول داد. آخر هم خودش نگفت بس که احمق است. می خواستم بگویم فلانی باید این حرف را به من ِ دو سال پیش بزنی الان دیگر اصلن این معنایی ندارد. اما نگفتم.

بیت سوم

راستش قرار بود فقط همان یک بیت را بنویسم. اما خب دستم گرم شد. و لباس هایم خشک شده اند. این است که کی بورد فرسایی می کنم. اصلن دلمان خواسته که حرف مفت زیادی بزنیم. به کسی چه. البته بعضی وقتا به تخمم گفتن اشتباه فاحشی ست. ابر، باد، مه، خورشید و فلک ترفندهایی در آستین دارند. اشتباه نکنید، نقل از چرخش دور روزگار نیست. اتفاقا برعکس، نقل از حرکت به خطی به غایت مستقیم است. در حقیقت پاره خطی مستقیم است. بگذریم ...

هوا تاریک بود. هوا سرد بود. باران می بارید. برگ ها بالا و پایین می پریدند. باد سرد و گرما بخشی بود. و فضا مانند پاراگرافهای نخست. من در همین لحظه تصمیم گرفتم که روده درازی نکنم.

چون

دو مرد

داشتند در سکوت

سیگار می کشیدند.

پ.ن: با خودم قرار گذاشته ام به یک سری آدمهای " دور و برم " کمک کنم و با هم یک پخی بشویم. هرچند تاریخ با خیلی از ماها در این زمینه خوب تا نکرده ! اما نکته اینجاست که من در ادبیات و بلاخص ریاضی چیره دستم. تاریخ اصطلاحا راست کار ما نیست.

برچسب: نویسنده: علی احمدی تاريخ: جمعه 12 شهريور 1395 ساعت: 9:19

صفحه بندی