خرید بک لینک
دو ساعت اینترنت، با یک کارت، آن صدای قیییژژژژژژژ اتصال دایال آپ و سرعت یواش برای رسیدن به یک دنیای تازه و پر از پیچیدگی به اسم وبلاگ. کدهایی که بنظرم خیلی عجیب می آمدند و وبسایت‌هایی همیشه دوست داشتم بدانم چطور کار می‌کنند. در کل دنیای دیجیتال برایم خیلی جالب بود و شاید هنوز هم هست.الان که فکر می‌کنم، میبینم وضعیت الانم خیلی بیش از چیزی که بنظر می‌آید به این گذشته مربوط می‌شود. اینترنت برای من جایی بود که در آن خودم را بیان می کردم، آدمهای شبیه را پیدا می کردم، حرفهای آدم بزرگترها را در وبلاگهاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: علی احمدی تاريخ: شنبه 7 شهريور 1405 ساعت: 7:20

این روزها روی یک پروژه ای کار می کنم که در باب نوشتن است. چیز نسبتا جالبی ست. یک طورهایی هم دوستش دارم. مثلن الان من می توانستم همین را آنجا بنویسم... اما بعضی چیزها جایشان را به بعضی چیزهای دیگر هرگز نخواهند داد.البته نه اینکه آنجا ننویسم، اتفاقن می نویسم. منتها بعضی چیزها را هرچقد آدمهای کمتری بخوانند بهتر است. بعضی نوشته ها هم اصلن برای خوانده نشدن اند. مثل نوشته هایی که بارها ننوشته ام برای تو!پیشنهاد می کنم شما هم آنجا بنویسید، اگر خواستید بدانید کجاست، در نظرات بپرسید.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: علی احمدی تاريخ: يکشنبه 18 مرداد 1405 ساعت: 6:50

هفده سالم بود، ینی حدودهای پانزده سال پیش، یا به عبارتی سالهای 82 و 83، باور بفرمایید آن وقتها اینترنت و کلا فضای آنلاین خیلی با چیزی که امروز می‌بینید تفاوت دارد. خصوصا برای من که از همان ابتدا، و البته در کنار وقت گذرانی‌های رایج آن زمان، دنبال چیزی بیشری در اینترنت بودم و اولین گام برای یک همچین چیزی را وبلاگ نویسی یا به شکل امروزی تَرَش در تولید محتوا دیدم. دو ساعت اینترنت، با یک کارت، آن صدای قیییژژژژژژژ اتصال دایال آپ و سرعت یواش برای رسیدن به یک دنیای جدید و پر از پیچیدگی به اسم وبلاگ. کدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: علی احمدی تاريخ: يکشنبه 18 مرداد 1405 ساعت: 6:50

چای با طعم اسپرسو یادم نمی آید سفر از کجا شروع شد. مثل خواب، که هیچ وقت نمی فهمی چه وقت خوابت برده است، درست به همان ابهام. اما یادم هست که در مسیر، هرچه بیشتر پیش می رفتیم، خنکای هوا ریه هایم را بیشتر پر می کرد. مسیر، پر بود از درختان سبز بلند و درختان پهن برگ که برگشان به رنگ سرخ بود و درختان نارنجی پاییزی هم بودند. جاده وصف ناشدنی زیبا بود، اما دلم می خواست بیش از این ها ببینم، این بود که وقتی نمناکی جاده به صورتم می خورد چشمانم را می بستم و در تاریکی پشت چشمم بال ِ خیال می گشودم و پر می ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: علی احمدی تاريخ: شنبه 29 آذر 1404 ساعت: 17:36

هفده سالم بود، ینی حدودهای پانزده سال پیش، یا به عبارتی سالهای 82 و 83، باور بفرمایید آن وقتها اینترنت و کلا فضای آنلاین خیلی با چیزی که امروز می‌بینید تفاوت دارد. خصوصا برای من که از همان ابتدا، و البته در کنار وقت گذرانی‌های رایج آن زمان، دنبال چیزی بیشری در اینترنت بودم و اولین گام برای یک همچین چیزی را وبلاگ نویسی یا به شکل امروزی تَرَش در تولید محتوا دیدم. دو ساعت اینترنت، با یک کارت، آن صدای قیییژژژژژژژ اتصال دایال آپ و سرعت یواش برای رسیدن به یک دنیای جدید و پر از پیچیدگی به اسم وبلاگ. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: علی احمدی تاريخ: سه شنبه 4 آذر 1404 ساعت: 21:21

هفده سالم بود، ینی حدودهای پانزده سال پیش، یا به عبارتی سالهای 82 و 83، باور بفرمایید آن وقتها اینترنت و کلا فضای آنلاین خیلی با چیزی که امروز میبینید تفاوت دارد. خصوصا برای من که از همان ابتدا، و الادامه مطلب

برچسب: نویسنده: علی احمدی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 2:52

یکی پس از دیگری

ویرانه ها

درست مانند بزرگترین امپراتوری ها

فرو می ریختند

و پرنده ی کوچکی

آواز سر می داد

+ نوشته شده در بیست و سوم فروردین ۱۳۹۴ساعت توسط آقای دال |

برچسب: نویسنده: علی احمدی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 1:41

این روزها روی یک پروژه ای کار می کنم که در باب نوشتن است. چیز نسبتا جالبی ست. یک طورهایی هم دوستش دارم. مثلن الان من می توانستم همین را آنجا بنویسم... اما بعضی چیزها جایشان را به بعضی چیزهای دیگر هرگز نخواهند داد. البته نه اینکه آنجا ننویسم، اتفاقن می نویسم. منتها بعضی چیزها را هرچقد آدمهای کمتری بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: علی احمدی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 1:41

آی ...

با توام

بگذار دل بسپاریم

به نوری که سوسو می زند

از آنسوی دیوار

به سوی من بیا


برچسبها: شعر و چیزی شبیه
+ نوشته شده در دوم دی ۱۳۹۵ساعت توسط آقای دال |

برچسب: نویسنده: علی احمدی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 1:41

در آن راهرو چند در وجود داشت. 308، 309 و 310. این سه تا شماره روی درهای انتهایی نوشته شده بود. اولی نصفش روبروی آشپزخانه و نصف دیگرش روبروی راهروی ورودی بود. رنگ دیوارها آبی بود که به سبز می زد. درها نارنجی بودند. در هرکدام 5 جوان به فاصله ی نهایتا دو متر از هم زندگی می کردند. یعنی مجموعا 15 جوان داشتیم که بیشترین فاصله شان 15 تا 20 متر بود. باورم نمی شود، هرکدام الان ساعت ها با هم فاصله داریم و از ابعاد دیگر شاید هزاران سال ... من هنوز دلتنگ آن روزها می شوم، برایم مهم نیست همقطاران چطور به این قضیه نگاه می کنند، من آن روزها را دوست دارم و بهشان افتخار می کنم. آن وقتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: علی احمدی تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 15:30

با یک ضرباهنگ بی تفاوت، روی صفحه خاموش و روشن می شود. اولین نشانه های ننوشتن. که جای قلم و کاغذ را که بیش از اینها شاعرانه بود پر کرده. و بی صداییش از صدای خودکار و مداد صدبار بدتر است روی کاغذ.

باری ......

کسی نبود که شعر مرا بخواند

و من از دست ننوشتن

شکایت آورده ام

به دست تو

برچسب: نویسنده: علی احمدی تاريخ: جمعه 12 شهريور 1395 ساعت: 9:19

بعد از آنکه آخرین سرباز تفنگش را بر زمین گذاشت

پس از پژمردن دسته گلها که به نشانه بازگشت به من هدیه کرده بودی

قبل از گفتن نخستین شعر به زبان آلمانی

همان لحظه که آخرین رایش شقیقه اش را هدف گرفته بود و تاریخ مثل همیشه ورق می خورد

فانوس کوچکی

به نشانه اعتراض

سوسو می زد

و ناگهان

شب شد

برچسب: نویسنده: علی احمدی تاريخ: جمعه 12 شهريور 1395 ساعت: 9:19

دستم را روی شانه ی کناری می زنم، سه بار، با طمانینه. بهش می گویم مرا می شناسی ....؟ در چشمان اینک گشادش با ترکیبی از تکبر و چیزهای خوب، به آن طریق عمیقانه نگاه می کنم. و با بارانی بلند کهنه از او می گذرم.

برچسب: برخورد نزدیک از نوع دوم,برخورد نزدیک از نوع دوم با جوجه تیغی, نویسنده: علی احمدی تاريخ: جمعه 12 شهريور 1395 ساعت: 9:19

هوا تاریک بود و دو مرد داشتند در سکوت سیگار می کشیدند. کسی چیزی نمی گفت. به جز برگ هایی که بالا و پایین می پریدند و باد مثل رودخانه ای به جریانشان انداخته بود. و شاید برگ ها بودند که باد را به جریان می انداختند. کسی چه می داند. به هر حال دو مرد داشتند در سکوت سیگار می کشیدند. هوا سرد بود. باران آرام آرام باریدن گرفت و هر لحظه بر شدت آن افزوده می شد. اندکی قبل سه تار نواخته شده بود. از دشتی، به اصفهان. از زخمه های همیشگی تا ناخن هایی که با تمام قوا تنبوری می نواختند. هنوز صدا در گوش می پیچید. اما آن دو مرد داشتند در سکوت سیگار می کشیدند. خیلی وقت ها شده بود که با کادامه مطلب

برچسب: نویسنده: علی احمدی تاريخ: جمعه 12 شهريور 1395 ساعت: 9:19

فیس بوک و اینستاگرام و توییتر و اینا واس ما جا نمیشه ... هیچ جا خونه نمیشه. خیلی چیزا هم فقط توو خونه خود آدم جا میشه.

برچسب: نویسنده: علی احمدی تاريخ: جمعه 12 شهريور 1395 ساعت: 9:19

صفحه بندی