دو ساعت اینترنت، با یک کارت، آن صدای قیییژژژژژژژ اتصال دایال آپ و سرعت یواش برای رسیدن به یک دنیای تازه و پر از پیچیدگی به اسم وبلاگ. کدهایی که بنظرم خیلی عجیب می آمدند و وبسایتهایی همیشه دوست داشتم بدانم چطور کار میکنند. در کل دنیای دیجیتال برایم خیلی جالب بود و شاید هنوز هم هست.الان که فکر میکنم، میبینم وضعیت الانم خیلی بیش از چیزی که بنظر میآید به این گذشته مربوط میشود.
اینترنت برای من جایی بود که در آن خودم را بیان می کردم، آدمهای شبیه را پیدا می کردم، حرفهای آدم بزرگترها را در وبلاگها
برچسب:
نویسنده: علی احمدی
این روزها روی یک پروژه ای کار می کنم که در باب نوشتن است. چیز نسبتا جالبی ست. یک طورهایی هم دوستش دارم. مثلن الان من می توانستم همین را آنجا بنویسم... اما بعضی چیزها جایشان را به بعضی چیزهای دیگر هرگز نخواهند داد.البته نه اینکه آنجا ننویسم، اتفاقن می نویسم. منتها بعضی چیزها را هرچقد آدمهای کمتری بخوانند بهتر است. بعضی نوشته ها هم اصلن برای خوانده نشدن اند.
مثل نوشته هایی که بارها ننوشته ام برای تو!پیشنهاد می کنم شما هم آنجا بنویسید، اگر خواستید بدانید کجاست، در نظرات بپرسید.
برچسب:
نویسنده: علی احمدی
هفده سالم بود، ینی حدودهای پانزده سال پیش، یا به عبارتی سالهای 82 و 83، باور بفرمایید آن وقتها اینترنت و کلا فضای آنلاین خیلی با چیزی که امروز میبینید تفاوت دارد. خصوصا برای من که از همان ابتدا، و البته در کنار وقت گذرانیهای رایج آن زمان، دنبال چیزی بیشری در اینترنت بودم و اولین گام برای یک همچین چیزی را وبلاگ نویسی یا به شکل امروزی تَرَش در تولید محتوا دیدم. دو ساعت اینترنت، با یک کارت، آن صدای قیییژژژژژژژ اتصال دایال آپ و سرعت یواش برای رسیدن به یک دنیای جدید و پر از پیچیدگی به اسم وبلاگ. کد
برچسب:
نویسنده: علی احمدی
برچسب:
نویسنده: علی احمدی
برچسب:
نویسنده: علی احمدی
برچسب:
نویسنده: علی احمدی
یکی پس از دیگری
ویرانه ها
درست مانند بزرگترین امپراتوری ها
فرو می ریختند
و پرنده ی کوچکی
آواز سر می داد
برچسب:
نویسنده: علی احمدی
برچسب:
نویسنده: علی احمدی
با توام
بگذار دل بسپاریم
به نوری که سوسو می زند
از آنسوی دیوار
به سوی من بیا
برچسب:
نویسنده: علی احمدی
برچسب:
نویسنده: علی احمدی
با یک ضرباهنگ بی تفاوت، روی صفحه خاموش و روشن می شود. اولین نشانه های ننوشتن. که جای قلم و کاغذ را که بیش از اینها شاعرانه بود پر کرده. و بی صداییش از صدای خودکار و مداد صدبار بدتر است روی کاغذ.
باری ......
کسی نبود که شعر مرا بخواند
و من از دست ننوشتن
شکایت آورده ام
به دست تو
برچسب:
نویسنده: علی احمدی
بعد از آنکه آخرین سرباز تفنگش را بر زمین گذاشت
پس از پژمردن دسته گلها که به نشانه بازگشت به من هدیه کرده بودی
قبل از گفتن نخستین شعر به زبان آلمانی
همان لحظه که آخرین رایش شقیقه اش را هدف گرفته بود و تاریخ مثل همیشه ورق می خورد
فانوس کوچکی
به نشانه اعتراض
سوسو می زد
و ناگهان
شب شد
برچسب:
نویسنده: علی احمدی
دستم را روی شانه ی کناری می زنم، سه بار، با طمانینه. بهش می گویم مرا می شناسی ....؟ در چشمان اینک گشادش با ترکیبی از تکبر و چیزهای خوب، به آن طریق عمیقانه نگاه می کنم. و با بارانی بلند کهنه از او می گذرم.
برچسب: برخورد نزدیک از نوع دوم,برخورد نزدیک از نوع دوم با جوجه تیغی,
نویسنده: علی احمدی
برچسب:
نویسنده: علی احمدی
فیس بوک و اینستاگرام و توییتر و اینا واس ما جا نمیشه ... هیچ جا خونه نمیشه. خیلی چیزا هم فقط توو خونه خود آدم جا میشه.
برچسب:
نویسنده: علی احمدی